خانه » دسته بندی پست » پزشکی و سلامتی » علت و راه های فرار از تنهایی

علت و راه های فرار از تنهایی

وقتی تنها می شوید سرگرمی مورد علاقه شما چیست؟ چرا وقتی تنها هستیم باید خودمان را به هر طریقی سرگرم کنیم؟

به گزارش آلاماتو و به نقل از سپیده دانایی؛ فرانسیس بیکن ، فیلسوف مشهور انگلیسی (1661-1561) ، گفت که تنها دو نفر از تنهایی لذت می برند: یکی خداست و دیگری وجود او. در این جمله یک واقعیت وجود دارد. تنهایی همچنین می تواند عامل کثافت باشد ، همانگونه که مولوی روسی ، ولادیمیر نابوکوف (1979-1979) آنرا چشمه شیطان و # 39 نامید و آن می تواند مقدمه ای برای کمال معنوی باشد ، همانطور که مولوی گفت:

چه کسی می توانید بگویید ، هر کس خردمند است؟
زانو زدن در تنهایی ، پاکی قلب است

پس کدام راه مطلوب و توصیه شده است: از تنهایی فرار کنید یا به اوج خود برید؟

رنج یا گنج پنهان؟

تاریخ بشری مملو از افراد عادی است که ترجیح می دهند در کنار هم زندگی کنند. جداسازی ، انزوا و جدا شدن از دیگران برای بیشتر افراد نامطلوب است و نوعی شکنجه است. اما در میان اکثریت قریب به اتفاق انسانها ، افرادی دیده اند که یا از مهارت و توانایی های زندگی با دیگران برخوردار نبوده و یا به دلایل خاص ، تنهایی و تنهایی را برای مخلوط کردن با مردم ترجیح می دهند.

دسته اول شامل افرادی می شود که از تنهایی و انفعال رنج می برند و اغلب از این شرایط رنج می برند. مانند برخی از بیماران روانی ، افسرده هستند. تنهایی این گروه را می توان "تنهایی منفی یا مخرب" نامید.

اما گروه دوم کسانی هستند که آگاهانه و هدفمند به دنبال تنهایی هستند ، زیرا آنها از بودن تنها لذت می برند. مانند بیشتر عرفا و صوفیان. تنهایی این گروه را می توان "تنهایی مثبت یا سازنده" دانست.

به عبارت دیگر ، اگر شرایط یک فرد متوسط ​​علاقه مند به زندگی جمعی را یک وضعیت عادی بدانیم ، دو گروه پایین تر از حد طبیعی و بالاتر از آن قرار دارند.

از نظر یکی ، تنهایی افزایش رنج روانی است و برای دیگری راهی برای یافتن گنج درونی است.

هدف از این مقاله ، بررسی وضعیت افرادی نیست که به دلیل ناتوانی در زندگی مشترک یا صحبت در مورد وضعیت افرادی که تقریباً کاملاً با جامعه ارتباط برقرار کرده اند ، از تنهایی آزاردهنده رنج می برند و آگاهانه زندگی در صومعه ها و تأخیرها را انتخاب می کنند. .

در عوض ، هدف آن بررسی تأثیرات مثبت یا منفی تنهایی بر زندگی افراد عادی ساکن در جوامع بشری است.

ترس از تنهایی

چرا بیشتر ما از تنهایی فرار می کنیم؟ چرا وقتی تنها هستیم ، آیا بلافاصله سعی می کنیم با هر وسیله ممکن دیگران را سرگرم کنیم ، به سمت آنها برویم ، آنها را در رادیو صدا کنیم ، به رادیو گوش دهیم ، تلویزیون ببینیم ، کتاب بخوانیم یا به اینترنت دسترسی پیدا کنیم؟ چرا هیچکدام از این ابزارها و روشها را حوصله نداریم؟ جواب همه این سؤالات یک چیز است: ترس از خودتان. وقتی تنها هستیم ، در واقع در کنار خودمان هستیم و از آنجا که تصویر مثبتی از خودمان نداریم و در اصل با خودمان بیگانه هستیم ، قادر به تحمل خودمان نیستیم و راهی برای فرار از این وضعیت پیدا می کنیم. به تعبیر حافظ:

قلب شما بدون تو درگذشت ، زمان بازگشت شماست

از این مسئله مشخص می شود که چرا ارواح بزرگ نه تنها از تنهایی نمی ترسند بلکه مشتاقانه برای آن هستند. تاریخ همچنین گواهی می دهد که همه انسانهای بزرگ ، از پیامبران گرفته تا عارفان و حکمای ، تنها هستند و از بودن در حضورشان لذت می برند.

به عنوان مثال ، در زندگینامه پیامبر گرامی اسلام ، خداوند او را رحمت کند و به او آرامش عطا کند ، بیان می شود که قبل از رستاخیز ، او غالباً وقت خود را به تنهایی در طبیعت و در دل کویر می گذراند ، و به فکر عوامل هر سال وجود و همچنین رجب ، شاه و # 39 ؛ ممنوعیت و ماه رمضان. او در غار حرا عبادت می کرد و در این شرایط بود که وی به عنوان پیامبر برگزیده شد.

نکته این است که این ارواح عالی آنقدر آشنا و دوست داشتنی بودند که نه تنها از حضور در آنها حوصله خود را نگرفتند بلکه از این فرصتها نیز بهره بردند ، از آنها استقبال کردند و این فرصت را برای تنها بودن با خدا فراهم کردند ، رمز و راز آنها نیاز را به یک مورد علاقه تبدیل کردند.

بی دلیل نیست که امام موسی کاظم صلی الله علیه و آله در دوران حبس طولانی خود از خدا تشکر کرد که اوقات فراغت را برای عبادت فراهم کرد. درعوض ، بیشتر ما از خود فرار می کنیم زیرا ما کمال و تقوا نداریم و نمی توانیم جلوی خودمان بنشینیم. اتفاقاً ترس از مرگ نیز در این واقعیت ریشه دارد؛ زیرا مرگ وضعیتی است که با آن روابط بیرونی و اجتماعی انسان قطع می شود و او در کنار خودش تنها می ماند. چه آهنگ خوبی که مولوی نوشته است:

مرگ هر یک از پسران همان پسرش است
به دشمن ، به دشمن و به دوست ، به دوست

او که از مرگ می ترسد فرار می کند
آن خودآگاهی ، جان ، شما باهوش هستید

بازیافت خود را

حال اگر ترس از تنهایی نشانه ترس ما از خودمان است ، چگونه می توانیم این ترس را مرتفع کنیم؟ راه حل تنها یک چیز است: بازیابی. سورن کیرکگور ، فیلسوف مشهور دانمارکی (1851-1853) معتقد بود که "اصل کار در زندگی این است که خود را بیابید و خود را بدست آورید" ("Kierkegaard & # 39؛ فلسفه" ، سوزان لیاندرسون ، ترجمه Khashayar Deihimi ، ص 139)؛ اما این تلاش باید در چارچوب این زندگی اجتماعی صورت گیرد ، نه در انزوا مطلق و فرار کامل از انسان ، زیرا این روش نه با طبیعت انسان سازگار است و نه با ضروریات زندگی در این جهان سازگار است. دشواری کار همچنین ناشی از این واقعیت است که هر انسانی در جامعه خارج از طبیعت یا ضرورت زندگی می کند ، اما با اندکی تأمل متوجه می شود که او یک موجود مجرد است و علی رغم همه خارجی و اجتماعی هویت فردی دارد. اتصالات

خلاص شدن از شر او و جامعه به طور کلی برای او امکان پذیر نیست ، و نه می تواند پیوندهای اجتماعی او جایگزین هویت شخصی وی شود. او خودش و خودش است. چه سودا با خودت ببر.

گویا برخی از آموزه های اسلام در مقام یادآوری انسان از این نکته اساسی است؛ به عنوان مثال ، علی رغم تمام توصیه های مذهبی در مورد اهمیت پیوندهای خانوادگی و مسئولیت های اجتماعی ، قرآن & # 39؛ جمله ای است که انسان به صورت جداگانه ایجاد شده است و شخص وارد آخرت می شود. (سوره آن & # 39؛ من ، آیه 94) ، زیرا در آخرت ، بر خلاف جهان ، پیوندهای خویشاوندی و دلایل مادی نقشی نخواهند داشت (سوره آل-مو & # 39؛ مینون ، آیه 101 و سوره بقره ، آیه 166).

به عبارت دیگر ، هر انسانی همیشه یک موجود فردی و منحصر به فرد دارد؛ اما در این زندگی دنیوی به دلیل شرایطی مجبور به زندگی جمعی با دیگران می شود که می تواند منجر به غفلت وی از ماهیت فردی وی شود. به همین دلیل است که اهل دانش توصیه می کنند که "در میان مردم باشید ، اما با آنها نباشید" (کن فی الناس و لاتکان ماهام) و همچنین گفتند که عارف کسی است که "در کنار مردم ظاهر می شود و می رود. از آنها مخفیانه. " (رساله قشیریه ، صص 145-155). یعنی ضرورت زندگی اجتماعی در دنیا باعث نمی شود که شما از ماهیت فردی و منحصر به فرد خود غافل شوید ، زیرا سرمایه اصلی شما چیزی نیست جز خودتان و به تعبیری منسوب به مولوی:

شما از همه چیز در جهان خارج نیستید
از خودتان هرچه می خواهید بپرسید

فقط بین بدن

توجه انسان به ماهیت منحصر به فرد خود و تنهایی وجودی خود و رازهای موجود در درون خود ، به تدریج او را به آشتی با خودش سوق می دهد و این باعث می شود که یاران وی با خودش خوشایند باشد. استمرار در این موضوع به تدریج انسان را به سمت تنهایی و تنهایی سوق می دهد و چه چیزهایی با جستجو در خود و تأمل در وجود و نجوا کردن با خدایان به دست نمی آید. اما این امر مستلزم اجتناب از جامعه ، کنار گذاشتن مسئولیت های اجتماعی و دنبال کردن زندگی صومعه ای نیست (لا رهبانیا فی الاسلام) ، بلکه مستلزم فراهم کردن فرصت های خاصی در زمینه زندگی اجتماعی است ، همانطور که عمل همه پیامبران و آنها وجود دارد. جانشینان بوده است ("مصباح الشری & # 39؛ الف" ، فصل 24 ، فواید جداسازی).

به تعبیر حافظ شیرازی:

واضح است که موفقیت در بهره برداری از تنهایی با خود ، نیاز به کوچکترین کسب خلوص درونی دارد ، زیرا تنهائی ناخودآگاه فقط می تواند به شرارت افزود. کنار گذاشتن این جنبه حداقلی ، لذت بردن از فواید تنهایی و تنهایی با خود ، نیاز به تأمل و تمرین مداوم در حالت درونی دارد و این راهی است که همه باید روی پایش قدم بگذارند؛ اما خبر خوب این است که در پایان ، راه معرفت به خدا می تواند این باشد که به تعبیر علی ، سلام الله علیها ، "هر کس خود را بشناسد ، خدای خود را می شناسد." (میزان الحکمه ، ج 6 ، ص 142).

زندگی جدید جایگاه کمی برای تنهایی انسان باقی نگذاشته است و از طرف دیگر ، دانش جدید بیشتر به جنبه های منفی تنهایی ، تنهایی مخرب متمرکز شده است. اما همه اینها نباید از تأثیرات مثبت و سازنده تنهایی غافل شود. کافی است در کارهای شلوغ زندگی فرصت هایی پیدا کنید ، از دنیای پر از آب و رنگ به بیرون نگاه کنید ، و برهنه بنشینید و دنیای پر از انرژی را تماشا کنید تا به توصیه مولوی عمل کنید که چنین صدای بلند صدا کرده است در جهان:

ای اقوام ، برو و جان را تماشا کن
سرانجام ، پیامبر فرمود تماشای خوشی است

همچنین ببینید

چگونه در هنگام راه رفتن وزن کم کنیم؟

در زندگی امروز ماشینی که همه ما به شکلی غرق در دنیای دیجیتالی و بی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *