خانه » دسته بندی پست » تفریح و سرگرمی » حقایق وحشتناک در مورد ولاد تا دلقک؛ یک هیولای خونخوار در رومانی

حقایق وحشتناک در مورد ولاد تا دلقک؛ یک هیولای خونخوار در رومانی

به لطف صدها کتاب ، داستان و فیلم بر اساس زندگی وی ، شاید مشهورترین هیولا در تمام دوران و سلطنت خونخوار تاریخ ، کسی نیست جز کنت ولد ، به نام های ولاد نایلر یا ولاد دراکولا نیز شناخته می شود.

اگرچه شخصیت های سینمایی و داستانی بسیاری تحت این نام شکل گرفته اند ، اما نمی توان باور کرد که نام و کرش وی مربوط به یک چهره تاریخی واقعی در خونریزی است. وی به عنوان سوم ولاد ، از پادشاهان قرون وسطایی و حاکمان منطقه ای به نام والاچیا یا والاچیا ، که اکنون به عنوان رومانی شناخته می شود ، معرفی شد.

در طول زندگی ، ولد خونخوار به دلیل وحشیگری و وحشیگری که داشت نام او را "Vlad the Nailer" یا "Vlad Salabgar" لقب داد ، نام خود را برای خودش رقم زد ، زیرا وی به ویژه به این سبک خاص در اجرای مخالفان خود علاقه مند بود.

اما اگر همه آنچه راجع به این شخصیت مخوف می دانید این است که او مرد خونخواری است که مردم را به قتل می رساند ، باید بدانید که چیزهای عجیب تری در مورد این شخصیت تاریخی وجود دارد که شما از آنها خبر ندارید.

ولد داماد اژدها & # 39 بود

اگرچه Vlad به دلیل نزدیکی به دراکولا ، ترانسسیلوانیا به دلیل داشتن ناخن شناخته شده بود ، ولاد واقعی یک کنت نبود و لزوماً از ترانسیلوانیا بود.

طبق بسیاری از اسناد و گزارش های تاریخی ، ولاد سوم در 5 سال در محل اقامت پدرش در ترانسیلوانیا (که اکنون به آن رومانی گفته می شود) متولد شد ، اما بسیاری از اسناد دیگر او را محل تولد وی ، والاچیا ، منطقه ای در جنوب ترانسیلوانیا می نامند. هر دو ولد و پدرش شاهزاده ها بودند یا بهتر شخصیت هایی مانند ویوود ، معادل حاکمان محلی نیمه مستقل یک منطقه بودند.

ولاد ، اما به معنای واقعی کلمه خونخوار است. پدر وی ، ولد دوم ، به دلیل توانایی وی در ذبح ترک ها به رهبری سپاهی به نام اژدها ، با نام مستعار دراکول به عنوان "اژدها" شناخته شد.

بدین ترتیب ، ولد سوم به عنوان دراکولا معروف شد و به معنای "فرزند اژدها" بود ، که نامی است که امروزه به دراکولا داده شده است و در رومانیایی مدرن به معنای "فرزند ابلیس" به کار رفته است و بر شخصیت غیرقابل اعتماد سوم ولاد اضافه می کند.

ولاد سوم پسر دوم ولد دوم و پسر 39 بود ، اما پس از خیانت به جنگسالاران محلی به پدر و به عنوان وارث قانونی تاج و تختخواب والاچیا انتخاب شد و برادر بزرگترش توسط همین شکنجهگران نابینا و زنده شکنجه شد. . انجام شده.

ولاد سالابگار دوران کودکی خود را به عنوان گروگان گذراند

او حتی قبل از کشته شدن پدرش توسط خائنین ، او طفولیت را طعم خون کودک را گرفته بود. مهمترین درگیری بین زندگی ولاد و کل اروپا در آن زمان ، درگیری بین اروپا مسیحی و امپراتوری مسلمانان عثمانی بود ، امپراتوری وسیعی که مرزها و نفوذ آن در اروپای شرقی با امروز بسیار متفاوت بود.

هر دو ولد سوم و پدرش بخش اعظم زندگی خود را در مقابله با حملات ارتش عثمانی به اروپا گذراندند. در سال 3 و هنگامی که ولاد سوم فقط 5 سال داشت ، پدرش وی را به همراه برادر کوچکتر خود ، رادو ، در یک سفر دیپلماتیک به امپراتوری عثمانی برای دیدار با سلطان برد.

اما بعداً معلوم شد که این دام است و هر سه مرد والایی توسط سلطان مراد دوم زندانی شدند. سرانجام ولاد دوم به شرط اینکه دو پسر وی در گروگان سلطان عثمانی قرار بگیرند آزاد شد تا اطمینان حاصل شود که دولت والاچیا در جنگ بین نیروهای عثمانی و دولت مجارستان به نفع طرف اروپایی دخالت نمی کند.

رفتار ولاد و رادو در هنگام اقامت در عثمانی نسبتاً خوب بود؛ آنها در فلسفه ، علوم و هنر سوارکاری و جنگ به خوبی آموزش دیده بودند. سرانجام رادو دچار سندرم استکهلم شد و به تمایلات و عقاید عثمانی متمایل شد ، اما حتی اسیر مدت طولانی در دربار عثمانی اجازه نداد که ولاد سوم از انتقام بیرون بیاید.

خونخوار ولاد تا نوجوانی تاج و تخت را از پسر عموی خود گرفت

ولد سوم در طول زندگی خود سه بار در والاچیا به تخت سلطنت رسید ، اما اولین دوره تصدی وی به عنوان حاکم والاچی بسیار کوتاه بود. از یک طرف ، او هنوز نوجوان بود و از طرف دیگر به این مقام به ناخوشایندترین حالت ممکن رسید: او برای اولین بار در شرایطی فرار کرد که در آنجا کسی نبود که روی سلطنت والاشیا بنشیند و بنشیند. صندلی بزرگان

ولاد هنوز در اسارت در اسارت بود ، جایی که پدرش در سال 6 به بویارها (جنگسالاران و اشراف محلی) خیانت شد. یک سال بعد ، ولاد مشتاق جایگزین پدرش بود ، که او نیز از نظر قانونی حق او را داشت.

اما تاج و تخت والاچیا توسط برادرزاده دوم ولادیسلاو دوم & # 39 ؛ به عهده گرفت ، که در قتل دوم ولد دخیل بود و توسط جان هونیادی فرماندار مجارستان به عنوان حاکم والاچیا انتخاب شد.

وقتی هونادی فرمانروای والاچیان را برای جنگ با عثمانیان در بالکان گرفت ، ولاد مخفیانه وارد ولاچیا شد و در سن شش سالگی بر تخت سلطنت پدرش نشست و در حالی که حاکمان عثمانی منطقه رود دانوب بودند. از نظر نظامی از او حمایت کردند.

خوشبختانه برای ولاد ، ولادیسلاو خیلی زود به والاچیا بازگشت و با فرمانروای مجارستان علیه وی ، سلطنت ولاد و ولایت با ویوود تنها دو ماه به طول انجامید.

سرانجام ولاد به گردن پسر عموی خیانتکار خود ضربه زد

درباره وقایع بین ولادیسلاو و سرنگونی والاچیا و بازگشت وی در سال 4 بسیار شناخته شده است ، اما طبق برخی گزارش ها ، در این مدت او متحدین خود را برای اهداف خود تغییر داده است.

در آن زمان ، ولد بیشتر عمر و آموزش عثمانی خود را در نبرد با ولادیسلاو گذراند ، که توسط رهبران عثمانی در بلغارستان شمالی پشتیبانی می شد. اما در مقطعی قبل از بازگشت به والاچیا ، ولاد اتحاد خود را با عثمانی ها شکست تا بتواند از پادشاه لوئیس XII مجارستان حمایت کند.

این اتحاد لزوماً به دلایل ایدئولوژیک نبود و گرچه ولاد هنوز کینه ای علیه عثمانی ها داشت که خیلی زود در معرض وحشت قرار گرفت ، اتحاد ولد و پادشاه لادیسلاوس به دلیل نفرت عمیق آنها از ولادیسلاو شکل گرفت.

اگرچه جزئیات آن مشخص نیست ، اما گفته می شود كه دیدگاه ضد عثمانی ولد و با ارزش هنگامی كه تركها در سال 6 پیش از میلاد قسطنطنیه را فتح كردند و قدرت سیاسی و نظامی ولاد و به دست آمده از نزدیكی او با نیروهای عثمانی به ولادیسلاو سقوط كرد. . مجارستان مورد حمایت پادشاه لادیسلاوس قرار گرفت.

در نتیجه ، با کمک پادشاه مجارستان ، ولاد به والاچیا حمله کرد و با قطع سر ولادیسلاو & 39 ؛ والد اولین قدم را در رویاپردازی رویای انتقام خیانت و قتل پدرش برداشت. در زمان سال 5 ، ولاد توسط جان هونیادی برای دفاع از مرز ترانسیلوانیا با عثمانی ها انتخاب شد.

ولد عنوان ترسناک سنگ شکن را بدست می آورد

در سال 4 ، ولاد دومین و طولانی ترین سلطنت خود را به عنوان ویوود والاچیا آغاز می کند ، در زمانی که منطقه سالها درگیری و جنگ توسط رومانی ویران شد. این درگیری و درگیری داخلی نتیجه اختلافات مداوم بین خیانت هایی است که به فرزند دوم خیانت کرده و آنها را از بدترین راه ممکن از رویاهای فرزند سوم از کودکی از بین برد.

به منظور تثبیت قدرت خود ، ولاد تصفیه خونین والاشیا بویار را به بدترین و ترسناک ترین روش ممکن آغاز کرد. او صدها نفر از آنها را به ضیافت دعوت کرد و طبق آنچه انتظار می رفت در این مجلس حکومت خود را به چالش بکشد.

ولد که قبلاً چنین کاری را انجام داده بود ، به مردان خود اشاره کرد و خیلی زود پس از کشته شدن بوفارها و بدن آنها به میله های چوبی میخ ، که از داخل مقعد و از دهان آنها می گذشت ، میخ می زد. برای بعضی ها ، ولاد برای افزایش رنج خود از میله های گرد به جای میله های تیز استفاده کرد.

به همین دلیل بود که پس از مرگ وی لقب "منبر یا ماشین چمن زنی" را گرفت. اگرچه وی دراکولا در طول زندگی نامیده می شد ، اما نام مستعار پستچی را به دست آورد. با این حال ، شهرت وی برای خرد کردن مخالفان و حتی خوردن در میان بدنهای میخ شده در همان زمان باعث وحشت در سرتاسر اروپا شده بود و همه از این امر آگاه بودند.

والاچیا و خون آشام حکومت ولاد

گرچه ولاد موفق شد قدرت خود را تحكیم بخشد و ثبات را به والاچیا برگرداند ، اما این كار را با ترسناک ترین اعمال خشونت آمیز انجام داد. به لطف سلطنت وی که همزمان با اختراع صنعت چاپ بود ، داستانهای زیادی درباره ماهیت خشن زندگی وی در سراسر اروپا پراکنده شد.

اگرچه در این داستانها نمی توان بین واقعیت و افسانه تفاوت قائل شد ، اما حداقل فرضیه این داستانها صادق است. یكی از مشهورترین اینها یورش به چندین تاجر ساكسون در شهر كرونشتات توسط ولد بود كه زمانی یكی از شهرهای دیواری والاچیا در نظر گرفته می شد.

طبق داستانهای مردم آلمان آن زمان ، ولاد همه مردان ، زنان و فرزندان یك روستای ساكسون را به والاچیا برد و آنها را به سمت قبر كشید.

طبق یک داستان دیگر ، وقتی گروهی از مساجد عثمانی به خدمت ولاد آمدند و از برداشتن روسری خودداری کردند که این برخلاف عقاید مذهبی آنها بود ، ولاد آنها را به تعهدات مذهبی خود تبریک گفت و اعلام کرد که کاری انجام خواهند داد. آنها برای همیشه وفادار و وفادار بمانند.

در همان پارلمان ، به آنها دستور داد كه به ناخن بزنند و هرگز دستشان دوباره باز نشود. او همچنین هزاران ترک ، مرد و کودک ، جوان و پیر را کشت ، که بعداً توسط مردانش سوخته و مثله شدند.

جنگل اجساد والد و ناخن ها به ناخن

تا 3 سال ، ولاد سوم نام خود را به عنوان مخالفت سرسخت دولت عثمانی به وجود آورد. در سال دوم سلطنت دوم خود به عنوان ویوود والاچیا ، او نه تنها سوزاند ، كسك زد ، پوست كشید ، ریخت و داخل آب جوش ، سرخود زد و البته دهان هزار سرباز و مردم ترکیه را میخ زد ، بلكه مالیات آن را نیز باید پرداخت كرد. زیرا توسط سرزمینهایی که مرز مشترکی با امپراتوری عثمانی داشتند ، بنابراین به چشم دولت عثمانی تبدیل به خار شد.

هنگامی که پادشاه عثمانی برای مالیات فرستاده هایی برای والاچیا فرستاد ، ولاد آنها را به قتل رساند و همانطور که انتظار می رفت طبق معمول آنها را کشت. اما ولاد به اندازه کافی پیش نرفت و وارد خاک کشور شد تا بیشتر امپراتوری عثمانی را از بین ببرد و هر آنچه پیش از او بود را نابود کرد.

سلطان عثمانی که به وسیله این قتل عام ها هدایت می شد ، یک ارتش 6000 نفری (به همان اندازه که برای تسخیر پایتخت بیزانس ، قسطنطنیه فرستاده بود) تشکیل داد و به والاچیا حمله کرد.

هنگامی که ترفندهای چریکی ولاد ، مانند مسمومیت با چاه ها و خرابکاری نیروهای عثمانی ، مانع سلطان از اردو زدن در خارج از پایتخت والاچیا نشد ، ولاد تصمیم گرفت به اردوگاه سلطان حمله کند و شخصاً او را بکشد.

اما متأسفانه پسرش به خیمه دیگری حمله کرد و تنها تعدادی از مشاوران عالی سلطان را کشته است. وقتی سلطان به شهر حمله کرد ، دروازه ها را باز کرد و شهر را خالی یافت. او فقط با اجساد 6000 سرباز اسیر عثمانی که به چنین صحنه جنگلی مانند میخ شده بودند روبرو شد که وی تعقیب را در آنجا رها کرد و به ترکیه بازگشت.

خیانت به ولاد و بهترین دوست

ولد به دلیل تاکتیک های وحشیانه خود ، با پیروزی های بیشمار خود در برابر نیروهای عثمانی ، در بسیاری از اروپا تأثیر پذیرفته بود. حتی پاپ از او حمایت کرد ، اما این بدان معنی نیست که هیچ کس او را به چالش نمی کشد. در حالی که سلطان عثمانی در حال فرار از سرزمین های شگفت انگیز جنازه های میخ شده به ولاد بود ، برادرش رادو را وفادار به عثمانی ها منصوب کرد تا او را به چالش بکشد.

رادو توانست پشتیبانی بسیاری از پسران والاچیا را که هرگز عادت قتل عام و قتل او را فراموش نکرده بودند ، به دست آورد. اگر آن خیانت کافی نیست ، باید بدانید که نزدیکترین دوستش ، پادشاه مجارستان نیز به وی خیانت کرده است. در سال 4 ، ولاد به دلیل درگیری های مداوم خود با عثمانی ها و با وجود حمایت مالی پاپ و 39 از وی ، کلیه منابع والاچیا و … را نابود کرده بود ، بنابراین وی برای پشتیبانی به کوروینوس رفت.

کوروینوس که در آن زمان پادشاه مجارستان بود ، به جای کمک به ولاد ، سعی کرد نامه هایی را جعل کند که او را به عنوان خائن به اروپا و مسیحیان تبدیل کرده و آنها را به پاپ فرستاد. بنابراین ولاد به مدت 5 سال در قصاری در مجارستان زندانی شد ، جایی که ظاهراً او زمان شکار و میخ زدن پرندگان و موش ها و میخ زدن آنها را می گذراند.

آخرین جنگ خونین ولاد

در حالی که ولاد در مجارستان در تبعید بود ، برادرش رادو ، متحد عثمانی ، روی تخت والوشیا نشست. اما وقتی رادو در سال 3 درگذشت ، بویاری ها در روزهای خوب از دست دادند و تلاش کردند که ولاد را به خانه برگردانند.

بدین ترتیب ، در سال 4 ، به لطف ویوودهای مولداوی ، ولاد توانست برای آخرین بار تاج و تخت واللاشیا را پس بگیرد و با شکست بصیرب لیاتا ، که توسط عثمانی ها به عنوان جایگزینی برای رادو برگزیده شد ، گریخت و به آغوش سلطان گریخت. اما دوره سوم سلطنت ولاد و ولایت سوم در والاچیا به اندازه دوره اول خود کوتاه بود و دو ماه بعد ، وی و ارتش وی در میدان نبرد در معرض خرابکاری های عثمانی قرار گرفتند و ولاد توسط بسابار کشته شد.

براساس اسناد تاریخی ، جسد ولد به دو قسمت تقسیم شده و سر وی به سلطان عثمانی ارسال شده است که به نشانه پیروزی به دروازه های قسطنطنیه به دار آویخته شده است. در مورد محل نگهداری جسد ولاد و چیزهای کمی شناخته شده است.

وحشیگری و وحشیگری افسانه ای ولاد سالابگار

ولاد دراکولا یک شخصیت افسانه ای تاریخی است که جدا کردن از افسانه درباره او دشوار است ، هرچند ، همانطور که شایع می شود همزمان با اختراع صنعت چاپ در رومانی همزمان است ، بسیاری از داستان ها درباره جنایات و خشونت های وی در سراسر اروپا پراکنده است. بود.

با این وجود ، کتابی روسی در آن دوره نوشته شده است ، که در آن بسیاری از مشهورترین داستانها در مورد جنایات ولد و 39 آورده شده است ، اگرچه نویسنده عدالت وحشیانه ولد را ستوده است.

در یکی از این داستان ها آمده است که وقتی سربازانش از جنگ بازگشتند ، ولاد به زخمی ها در جلوی بدن وی هدیه داد و به افراد پشت سر آنها زخمی کرد زیرا معتقد بود که زخم هایی که در پشت ایجاد می شود در هنگام فرار ایجاد شده است.

در این کتاب همچنین آمده است که جرم در زمان سلطنت ولد رد واللاچیا حداقل بوده و کسی به دلیل شیوه مجازات سارقان وی سرقت نمی کند. برای درک این موضوع ، گفته می شود که دراکولا یک لیوان طلایی داشت که در کنار یک چشمه عمومی قرار داده شده بود و هیچ کس جرات سرقت آن را نداشت.

در این کتاب همچنین آمده است كه وقتی یكی از نزدیكان ولاد و بقیه نسبت به بوی جسد كه در صندوق عقب كشیده شده بود شكایت كردند ، ولاد دستور داد كه او را به بلندی بالاتر از اجساد دیگر میخ بزنید تا مجبور به تحمل بد نشود. بو. در یک مورد دیگر ، گفته می شود ولاد ایوانی دیوار زنده ای از والاچای فقیر را زنده زنده سوزانده است تا در قلمرو او فقیری نماند.

ولاد سالاباغر قهرمان ملی رومانی است

در حالی که در بسیاری از نقاط جهان ، ولد خونخوار به عنوان پادشاه دراکولا در کشورش ، رومانی شناخته می شود ، این اصلاً صحیح نیست. به همین دلیل ، وقتی فیلم "دراکولا" به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا در سال 2 اکران شد ، بسیاری از رومانیایی ها از شهرت و ولاد دراکولا حیرت زده شدند.

در رومانی ، هیچ کس از ارتباط بین ولد و دراکولا خبر نداشت ، زیرا در دوران حکومت کمونیستی صحبت کردن در مورد فولکلور ، اسطوره ها و خرافات ممنوع بود و مهمتر از همه ، در تاریخ رومانی ، ولاد سوم به عنوان یک قهرمان ملی و تاریخی شناخته شد. ممکن است

با وجود قساوت ها و کشته شدن بیش از 1.5 نفر ، ولاد در رومانی به عنوان یک مدافع سرسخت جهان مسیحی شناخته می شود و بخاطر نگرش شدید او به عدالت که باعث شده هیچ کس جرات سرقت یک جام طلایی را در عموم نداشته باشد ، ستایش می شود. .

در حقیقت ، تنها شعر حماسه ملی که در رومانی نوشته شده است به یاد ولاد دراکولا است و او قهرمان ملی است. این شعر در قرن هجدهم میلادی نگاشته شده است ، که در آن داستان ولاد رهبری جمعی از فرشتگان و شهر روم در مقابل Boyars ، ترک ها ، شیاطین و شاید Dracula گفته می شود.

همچنین در سال 4 ، فیلمی به نام "ولاد تپس" در رومانی ساخته شد ، که وحشیانه ترین اعمال را به شکل تبلیغات ملی در دوره کمونیستی ، کارهای قهرمانانه به تصویر می کشید.

منبع: grunge

همچنین ببینید

عجیب ترین جمجمه های جهان + عکس

جمجمه یک استخوان کروی است که مغز ، و تمام اندام های داخلی و قسمت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *